خسته از توجیه
کلافه شده از توضیح
درست کردنای چپکی
قانع شدن های علکی
کلاه میذاری سرِ کی؟
من یه روانی باید پیشت باشم
اما گفتن که روا نی پیشت باشم
پس , زدنی بود که زدی
حرف دلت دهنی شد که بدی
دل رو قول دادی که به هرکی ندی
شهر عشق , کوچه های بن بست
اینجا تهش نیست , هنوز راه هست
آسمان مال من , زمین مال تو
دنیا که عوض شد میپرسم حال تو
عشقم را به آتش بکِش
جسمم را به خاکش بکِش
راحت باش خجالت نکش!
یک روز که همه جا باران بود
فاصله مان از مرگ تا درمان بود
آن وقت که گذشته ویران بود
فکر کن با خودت
چه کرد باتو مدت
که بد شدی و به بد کردی عادت
دور از تو
یه نفر دارد کنار میاید
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صفری
تاريخ: پنجشنبه
22 مهر
1395 ساعت: 21:50